الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

102

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

من و او كنار شد و ديدم نورى نرجس را در خود گرفته است كه چشمم را تار مىكند و كودك را ديدم كه در حال سجده است و بر دو زانو تكيه كرده است و دو انگشت سبابه را بلند كرده و ميگويد اشهد ان لا إله الا الله و ان جدى محمدا رسول الله و ان ابى امير المؤمنين سپس امامان را يك يك شمرد تا به خودش رسيد و سپس فرمود بار خدايا به من آنچه وعده دادى انجام ده و كارم را تمام كن و قدمم را استوار دار و زمين را به من پر از عدل و داد فرما ابو محمد فرياد كرد عمه جان او را بياور ، او را برگرفتم نزد او آوردم و چون سر دست خود او را برابر پدرش نگهداشتم بر پدر سلام كرد امام حسن او را از من گرفت و زبان خود را در دهان او گذاشت و از آن نوشيد و فرمود او را نزد مادرش ببر تا شيرش بدهد و بمنش برگردان او را بمادرش دادم شيرش داد و برش گردانيدم نزد ابى محمد و مرغانى بالاى سرش در طيران بودند بيكى از آنها را فرياد زد و فرمود او را بگير و نگهدار و در هر چهل روز يك بار بما برگردان آن مرغ او را گرفت و به آسمان پرواز كرد و مرغان ديگر دنبال او رفتند و شنيدم ابى محمد مىفرمود من تو را امانت سپردم بدان كه مادر موسى امين خود كرد نرجس گريست فرمود ساكت باش شير خوردن از غير پستان تو بر او قدغن است و به زودى نزد تو برگردد چنانچه موسى بمادرش برگشت و اين گفتار خداى عز و جل است ( در سوره قصص آيه 13 ) او را بمادرش برگردانيديم تا چشمش روشن شود و اندوه نخورد ، حكيمه گويد گفتم اين مرغ چه بود ؟ فرمود روح القدس است كه موكل امامان عليه السلام است آنها را موفق و مسدد ميدارد و دانش به آنها مىآموزد . حكيمه گويد پس از چهل روز آن بچه را برگردانيدند و برادرزاده‌ام مرا خواست و خدمتش رسيدم ديدم آن بچه جلوش راه ميرود ، گفتم اى آقايم اين كودك دو ساله است ؛ تبسم كرد و فرمود